سال نو مبارک!
شعر از پابلو نرودا شاعر شیلیایی با ترجمهی احمد شاملو:
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . . .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن!
ممنون از پریسا برای معرفی این شعر قشنگ!
نسیم عالی بود. مرسی از تو و پریسا به خاطر این شعر. به من که کلی انرژی داد. امیدوارم همیشه خوب باشی و پر از زندگی.
Nasim joon , sale no mobarak
مرسی عزیزم
سال نو تو هم مبارک!
عیدت … و سال نوی ایرانی ات مبارک نازنین…. دلتنگ ِ دلتنگتیم …. و جات هنوز و همیشه خالی ِ خالی ….
1- ایول که قالب وبلاگو عوض کردی؛ هم به سال نو و هم به این مطلبت می آد.
2- چه شعر زیبایی. جالب شرایط ماست که اگه مطابق نظر نرودا پیش بری، آغاز به مرداندنت می کنن!!!
ولی با همه تهمتهای پیش رو و تسخر زدنهای دیگران، من صد در صد با این فکر موافقم و خوشحالم که واسه رنگ لباسهام، جام همواره تو انتظامات دانشگاه بود. آماده مصاف با همه “انتظامات”های درونی و بیرونی آدمهای دیگه هم هستم! (نفس کش)
عزیز دلم، نسیمم، خونه جدید مبارک !!! خیلی به دل می شینه مخصوصاً که جایگاه قلم فرسائی تو هم باشه…!!! روزشمار دیدنتم و منتظر در بغل گرفتنت :*
…
و تو گفتی :
“این حکایت شوری دریا عجب داستان عبرت آموزی است
همه دریاهای عالم
با آن همه عمق و تلاطم وکف و مرجان
به اندازه ی کوزه ای آب از چشمه ای ساده و فروتن
کارساز نخواهد بود”
و سایه ات گفت :
” آن کس که روح دریایی دارد،
و چون دریا سنگین بر زمین افتاده است،
جز آن که مشت بر سر زند و
سر بر سنگ،
کاری از او در این گودال بر نمی آید”
و تو گفتی :
” مگر آن که از خود برخیزد
زان سپس که از خود برخاست
ابر و باران شیرین خواهد بود…”
سبک شو
مگر نمی دانی که باد بزرگ
همیشه به درهای بسته بر خواهد خورد
مثل نسیمی سبک شو
تا هم دختران گل رخسار پنجره به رویت بگشایند
هم به درون دل ها راه یابی
زنده خواهی شد، باور کن….
>>>از “بصیرت سایه ها” – رضا صفریان
خيلي شعر خوبي بود. انگيزه براي خيليها كه دچار روزمرگي شدن!
جوادیه باز کردی خواهر (: این رنگها چیه زدی به در و دیوار وبلاگ بیچاره؟!
نسیم جان من برای تزم لازمه که با چند تا وبلاگنویس مصاحبه کنم. اگه مایل به مصاحبه هستی ممکنه ادرس ایمیلت رو به من بدی که برات بطور کامل توضیح بدم؟
اين يك شعر از پابلو نرودا جدن الهام بخشه بخصوص وقتي به زبان اصلي مي شنويش
مهر افزون