دلم برای اخترکم* خیلی تنگ شده…شاید بخاطر بالا و پائین شدن هورومونام باشه. عجب چیز مزخرفیه این پدیده هورمون…ولی من نمی دونم چرا همیشه با این حال و اوصاف دفم برای اخترکم تنگ میشه؟ چرا اینقدر احساس دلتنگی می کنم و می خوام برگردم؟ چی اینجا داره اذیتم می کنه. به شرایط سیاسی گیر می دم…به دوری گیر می دم…دلم برای عزیزام و دوستام یه ذره شده …خلاصه به همه چی گیر می دم…سه ساله که به اخترکم نرفتم. فکر کنم حق دارم گیر بدم. حتی اگه بخاطر تغییرات هورمونی هم باشه بازهم قابل تأمله. مگه نه؟
* اخترک رو امشب این مریم گلی با ایمیل قشنگش دوباره یادم انداخت و افتاد رو زبونم
اخترک مهمه وقتی گل سرخت اونجا باشه. وقتی نباشه…
سلام من بهنام کاشانی هستم . امیدوارم که حالتون خوب باشه !
وب لاگ خوبی دارید و از اینکه وردپری هستید خوشحالم ممنون میشم اگه بتونید نظرتون رو راجع به قالب جدیدم بدین و در صورت تمایل تبادل لینک هم کنیم .
متشکرم
سلام
منم با یک شعر جدید آپم خوشحال می شم به منم سری بزنید
یا حق…
Akhtarak ham delesh barat tang shode:)
كاش اخترك رو بيشتر معرفي مي كردي
گاهی بیان یک خاطره طوفانی در آدم ایجاد
انتظار و سختی های بعدش هم که آدم رو به گریه می اندازه حق با کسی است که چشم ببندد و گریه کند و آرامش یابد
فدای شما
توانانیا
سلام.
و موفق باشید.
سلام
نسيم جون من هر روز اومدم وخوندم ولي براي كامنت گذاشتن صفحه باز نمي شد
واقعا تو اون فضا كنفرانس دادن سخت بوده درك مي كنم’
پس تو هم كه از اخترك اومدي؟!!!
چه جالب!
حتما دلت براي گلت هم خيلي تنگ شده!
راستي، به نظر مياد يه طوري باشي. يه پيشنهاد برات دارم. حالا كه اونجايي، حتمن حتمن كتاب “your Erroneous zones” نوشته wayne dyer رو بگير و بخون. مطمئنم كه خيلي برات مفيد خواهد بود
عزیزم… غم اینجاست که اخترک هم زمان برش هست هم مکان. غم اینجاست که اگر مکان اخترک رو هم پیدا کنی و بری روش چهل و سه بار هم غروب رو تماشا کنی ولی اون روزها نمی شه که گل سرخ با اون عشوه گریش بهت صبح به خیر بگه… روزهای خوش اخترکم… اهلی ام کرده بدجور