به خورشید خانوم قول دادم که گزارش وبلاگی پانل روز یکشنبه کنفرانس IWSF رو بنویسم. خورشید خانوم با این بلاگیدن مفصل و سروقتش آدم رو شرمنده می کنه ولی خب دیگه هرکسی یه خصلتی داره و ماهم آب هندونه و…:))
چون خودم هم تو این پانل سخنرانی داشتم گزارشش رو باید از استرسها و دلشوره های شب قبلش شروع کنم. وقتی که با دیدن عکس العمل ها و برخوردهای ناراحت کننده ی اصحاب ایرانی مقیم ممالک خارجه تنم به لرزه افتاد که این چه غلطی بود که من کردم و چرا برای این کنفرانس مقاله دادم؟! گروهی از شرکت کننده های کنفرانس به هر نوع سخنرانی که به نوعی ارائه دهنده تصویر مثبت از شرایط داخلی ایران بود رو به طرز ظالمانه ای مورد حمله سئوالهای بی در و پیکر و فسیل شده دهه های شصت قرار می دادن. مثلا وقتی خانم دکتر بهرامی تاش با ارائه اطلاعات از بانک جهانی از بالا رفتن درصد سواد زنان و دختران در سالهای بعد از انقلاب گفت– که یه واقعیت مسلم و واضح هست برای اونایی که در ایران هستن–متهم شد به بی سوادی و بلد نبودن تحقیق! بیچاره با دو یا سه تا فوق دکترا در زمینه کاری خودش، که در مورد کار غیررسمی زنان هست، آخرش به نظر عزیزان شرکت کننده از سواد کافی برخوردار نبود چون نتونسته بود تصویر زشتی از جمهوری اسلامی ارائه بده! حالا تصور کنید که من در این شرایط می خواستم برم و در مورد اصلاحات درون حکومتی و درچارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که با تمام وجود بهش معتقد هستم حرف بزنم. از کمکهای روحانیون اصلاح طلب بگم و از سفر کردن به حوزه علمیه قم! چه شود! خلاصه شنبه شب بدجوری به غلط کردم افتاده بودم. هرچی خودم و علی و آنوشای بیچاره تکرار می کردیم که اصلا مهم نیست! هرکس هر اعتقادی داره داشته باشه! حرفی که بهش باور دارم رو خواهم زد و اهمیتی به انتقادهای بی اساس نمیدم و … بازم به کت این دست و پای یخ کرده لامذهب نمی رفت و خلاصه با اجازه تون اون شب با یه من پتو و ملحفه هم دست و پای بنده از استرس برخوردهای صبح یکشنبه گرم نشد که نشد.
یکشنبه ساعت 9 صبح برنامه شروع شد و من با سه نفر دیگه در یه پانل به عنوان Generational Panel on the Women’s Movement حاضر شدیم. دو نفر اول آزاده و بیتا امانی دو تاخواهر فوق العاده شیرین و گل بودن که بزرگ شده آمریکا بودن و موضوع سخنرانیشون در مورد بی تفاوتی/کناره گیری ایرانیهای مقیم آمریکا از فعالیتهای اکتیویستی در داخل آمریکا بود. بحثشون این بود که ایرانیها به عنوان یه گروه اقلیت در حاشیه فعالیتهای سیاسی داخلی آمریکا هستن. آزاده این موضوع رو از دید نژاد بررسی کرد و بیتا از دید جنسیت. می گفتن که ایرانیهای مناطق خاصی از آمریکا معروف هستن به اقلیت بی.ام.دبلیو سواری که بینیهاشون رو عمل می کنن و فقط همین! هیچ حرفی از فعالیتهای اجتماعی جدی و مشارکت اونها در سیاست نیست. سخنرانی این دو نفر به زبان انگلیسی –البته با ترجمه همزمان فارسی–بود ولی خدائیش من اونقدر تو فکر سخنرانی خودم بودم که خیلی درست به صحبتهای این بچه ها گوش نکردم و هرچی هم یادمه از حرفهاشون مربوط به گپ زدنهای بعد از کنفرانس با اونهاست. بعد از خواهران امانی خانم آذر درخشان سخنرانی داشت. خانوم درخشان از فرانسه اومده بود وعنوان سخنرانیش « چالشها و ضعفها در جنبش زنان ایران» بود. در صحبتهاش تاریخچه جنبش زنان ایران رو به سه دوره تقسیم کرد و فعالان این جنبش رو به نسل اول، یعنی نسلی که جنبشهای زنان دوره انقلاب رو رهبری می کردن و بیشتر متعلق به گروههای چپ و حزب توده بودن، نسل دوم ، یعنی نسلی که در دوره انقلاب بالغ نبودند و دوران جوانی خود رو بعد از انقلاب گذروندن و با نهادهای جمهوری اسلامی کنار اومدن و با جذب شدن به تبلیغات و ذوب شدن در تفکرات اسلامی نظام هویت جنبش زنان رو دچار مخاطره کردن، و نسل سوم، یعنی نسلی که در دوره انقلاب به دنیا اومدن و امروز دچار بحران بی آرمانی شدن. درکنار این تقسیم بندی خانوم درخشان به دو چالش بزرگ و خطرناک جنبش زنان اشاره کرد. این دو خطر امپریالیسم غربی و جمهوری اسلامی بودند. خانم درخشان معتقد بود که امپریالیسم غربی با سوار شدن به دوش مبارزات زنان از اونها سواری می گیره و به نفع خود از حرکتهای این جنبش استفاده می کنه. از طرف دیگه ایشون معتقد بود که جمهوری اسلامی هم با ان.جی. اویزه کردن جنبشهای زنان در داخل ایران اونها رو تحت کنترل و سیطره خودش قرار داده و هویت واقعی این جنبشها رو از بین برده. به این ترتیب نسل دوم جنبش زنان با قرار گرفتن بین دو منگنه امپریالیسم غربی و اسلامیزه شدن ان.جی.اویی، که به نظر خانوم درخشان به همون اندازه امپریالیسم خطرناک و مضر هست، هویت واقعی خودش رو از دست داده و به ضدجنبش تبدیل شده. نسل سوم هم که اساساَ دچار بحران بی آرمانی هست و قادر نیست که مثل نسل اول برای آرمانی والا و انسانی در مقابل گلوله های ظلم ایستادگی کنه. ایشون همچنین معتقد بودن که مبحث ان.جی. اوئیزه شدن یه مبحث جهانی هست و ان. جی. او ها در تمام زمینه ها –نه فقط بحث زنان–با تمرکز به درآمدزا شدن و ساختن بودجه از منابع مختلف اصالت یه جنبش رو از بین می برن و قادر به دستیافتن به هیچ آرمانی نیستن.
بعد از سخنرانی خانوم درخشان نوبت به من رسید که می خواستم در مورد نحوه ایجاد آگاهی در بین نسل چهارم دختران ( نوجوانان) از طریق درگیر کردن این گروه در تغییرات اجتماعی به شیوه ترویج های آموزشی صحبت کنم. اساس بحث من مخالف بحث خانوم درخشان بود و این قضیه در طول صحبتهای خانوم درخشان حسابی برای من جالب شده بود که چقدر بین دیدگاه نسل اول و به قول ایشون نسل دوم –و البته از دید من نسل سوم – تفاوت وجود داره. در نتیجه شروع صحبتهام رو با تشکر از برگزارکنندگان کنفرانس شروع کردم و از اینکه این فرصت رو ایجاد کرده بودن که ما با دیدگاههای مختلف و حتی مخالف بتونیم در کنار هم قرار بگیریم و با احترام به دیدگاههای مختلف حرفهای هم روبشنویم تشکر کردم. ضمنا برای اینکه اون دسته از شرکت کننده هایی رو که با لنگ کفش دنبال سخنرانها میافتادن رو هم بیشتر به رودربایستی بندازم گفتم که من باورم نمیشد که ما بتونیم در جوی به این ملایمی کنار هم قرار بگیریم و از دو زاویه دیدگاه کاملا متفاوت به مسائل نگاه کنیم بدون اینکه با بی منطقی همدیگرو محکوم کنیم! اینها رو که گفتم احساس کردم که دسته ای که تا قبلش مشغول فحش دادن به جمهوری اسلامی و انتظار کشیدن برای یه انقلاب دیگه بودن بلندگوی اعتراض رو زمین گذاشتن و لااقل در طول این مدت کوتاه ساکت گوش دادن. با این مقدمه گفتم که من با تعریف خانوم درخشان متعلق به جنبشی هستم که ان.جی.اوئیزه شده و بشدت هم طرفدار ان.جی.او های داخل حکومت هست و با خنده ادامه دادم که بنابراین من یکی از دو اهرم منگنه ای هستم که خانوم درخشان معتقد هست که جنبش زنان رو دارن له می کنن! بعد هم گفتم ولی من ضمن احترام کامل به نظرات و عقاید هم نسلهای خانوم درخشان و تجربیات تلخ انقلاب و سختیهایی که این نسل چه در داخل ایران و چه در تبعید متحمل شدن به خودم و هم نسلهای خودم حق کامل انتقاد و نگاه متفاوت به مسائل رو می دم. با این توضیح گفتم که صحبتهای من در سخنرانی این کنفرانس در این مورد هست که چگونه می توان دختران نوجوان رو با درگیرکردن در فعالیتهای ترویجی متناسب با سنشون با واقعیتهای مردسالارانه اجتماعشون آشنا کرد و آگاهیهاشون رو در این زمینه بالا برد. ضمنا چطور میشه به این گروه یاد داد که با روشهای مسالمت آمیز و موثر به برداشتن موانع موجود بر سر راه پیشرفتهای فردی و حرفه ایشون اقدام کرد. در این مطالعه من از ابزار ترویجی ونکلاسن و میلر (2002) استفاده کردم و با الهام گرفتن از قدمها و مراحل این شیوه ترویجی به طراحی کمپینی به عنوان «یک،یک، مساوی» برای ورود دختران نوجوان به ورزشگاهها پرداختم.
خب دیگه چون دارم از شدت خواب می میرم و این نوشته هم طولانی تر از این حرفهاست که به امشب قد بده. میرم بخوابم! قول می دم که بقیه اش رو فردا کامل کنم و از سئوال و جوابها و عکس العملها هم گزارش کاملی ارائه بدم.
فعلا روز و شب شما خوش!
منتظریم خانوم گل… خسته نباشی
من اینترنتم مرده بود. منتظرم بقیه اش رو هم بنویسی تا بلینکم:)
این رو هم ببین: http://rajanews.com/News/?12541
):
Khasteh nabaashid, merc as gozaaresh e conference! kheili aali bood, montazere baghiasham!
من به تو افتخار می کنم دوست جونم
به خورشید: واقعا ناراحت کننده اس:(((( من رفتم و این نظر رو گذاشتم اونجا ولی فکر نمی کنم بذارنش تو صفحه شون:
«چقدر حیفم اومد که در اطلاع رسانی به شما در مورد کنفرانس اینقدر ناقص و غیر حرفه ای عمل شده. من مطمئنم که اگه شما به طور کامل در جریان حرفها و بحثهای خانوم معتمد آریا قرار می گرفتین همونطور که من با شنیدن حرفهاش به پیشرفتهای ایران بعد از انقلاب 57 افتخار کردم،به حضور ایشون در کنفرانس افتخار می کردید. خانوم معتمد آریا گفتن که با محدودیتهای سینمایی بعد از انقلاب «جنبه های منفی استفاده از زن» از سینمای ایران حذف شد. یعنی استفاده ابزاری از زن برداشته شد. ایشون به خلاقیت سینمای ایران در تصویر کردن عواطف انسانی اشاره کردن و اینکه چقدر سینمای ایران سینمای موفقی شده در ابتکارات و خلاقیت برای به تصویر کشیدن انسانیت. چقدر حیف که شما با اطلاع رسانی غلطی که بهتون شده این کار قشنگ خانوم معتمد آریا رو اینطور منفی منعکس کردین. ایکاش در مورد کنفرانس اطلاعات بیشتری بگیرین و نوشته تون رو تصحیح کنید. متشکرم»
montazere baghiyash hastim. khune jadid ham mobarak. biyayim komak? fogh takhasos to asas keshi darim ha
[...] کنفرانس و حتی به مطلب هاش لینک ندادم. حتما بخونین این پست نسیم رو درباره پنل و این پستش درباره سخنرانی خودش که درباره [...]
ذهنیت افراد و عمق نگاهشون نسبت به مسائل اجتماعی و روابط انسانی را الزامأ با تعداد مدارک دانشگاهی نمیسنجند. البته وقتی افراد فاقد نگاه تیز و هوشمندانه ومستقل برای سنجیدن آرا و آمار ونظرات بیرونی هستند صرف مدرک تحصیلی میشه معیار بدون چون وچرا برای اثبات درستی نظرات “top list favorite people ”
خانم بهرامی نژاد چند تا مدرک افتخاری دیگه هم (مثل همین چندتااااااااااااااا فوق دکترا که شما بهشون already دادید) ازشما بگیرن باز هم فاقد توانائی لازم برای کند وکاش در مسايل اجتماعی هستند چون فاقد نگاهی باز و خارج از تعصب هستند. تجربة بودن در کلاس درسشون و سخنرانی هایشان را دارم.
correction: Bahrami nejaad = Bahrami taash
قوی سیاه به مینا: من در نگاه ایشون تعصبی ندیدم. با ایشون کلاس برنداشتم ولی مقالاتشون رو خوندم و خیلی هم به نظرم نگاه جالب و خوبی به مسائل دارن. میشه لطف کنید و نمونه ای از تعصب ایشون رو توضیح بدین؟ ممنون