بالاخره برگشتم سر خانه و زندگانی…که البته بدون حضور یار بخش زندگانیش کامل نیست اصلا و بدجوری می لنگه:(…ولی دیگه آخرهای این دوریه و خدا بخواد به زودی تموم میشه…ذهنم خیلی بهم ریخته اس و هنوز بعد از یه سفر یک ماه به هزار جای این مملکت پهناور نظم نگرفته. برای همین همینطوری فقط اومدم بگم که برگشتم!
سفر با ماشین رو خیلی دوست دارم…نگاه کردن به امتداد جاده بهم امید میده…نگاه کردن به طبیعت اطرافش بهم آرامش میده… و تمرکز کردن روی حرفها و مکالمه های دلنشین که مدتها منتظرشون بودم بدون هیچ وسیله ای که تمرکزمون رو از بین ببره بهترین و دلنشین ترین قسمت سفر بود! دیدن عزیزهایی که خیلی وقته منتظر دیدارشونی و …خلاصه همه چیز عالی بود خدا رو شکر و با کلی انرژی برگشتم.
کنار همه این چیزهای خوب و مهم انجام دادن کارهای کوچیکی که انجامش تو ماشین به نظر احمقانه میاد ولی به من خیلی حال میده هم کلی برام جالب بود: لاک زدن به ناخنها در ماشین در حال حرکت:)) مدتها بود دلم می خواست بشینم یه جایی و با تمرکز لاک بزنم و بعد سر فرصت لم بدم تا لاکم خشک بشه! باورم نمیشه که تو سرعت زندگی دیگه حتی فرصت یه لاک خشک شدن رو هم به خودم نمی دم. تو این سفر چند بار نشستم تا لاکم خشک بشه! پام رو کامل رو ترمز زدم. فراموش کردم که 3 تا مقاله ننوشته دارم که مهلتشون تا یکی دو ماه آینده هست…و فراموش کردم که می خوام با درس و کارم چه کنم! با اونهایی که دوستشون داشتم آبگوشت خوردم و همه باهم بدون نگرانی فردا رو زمین ولو شدیم و ساعتی که ساعت خوابیدن نبود خوابیدیم. تو رختخواب پای تلویزیون پیتزا سفارش دادیم و بدون مسواک زدن همون پای تلویزیون خوابیدیم:) بدون برنامه ریزی قبلی تصمیم گرفتیم وسط یه مسافرت به یه مسافرت دیگه بریم! بدون برداشتن وسائل و لباس و بدون هیچ آمادگی و فقط با یه کوله پر از حال! این یک ماه رو در لحظه زندگی کردم…و یادم افتاد که چقدر خوب بود وقتی در لحظه بودم. در سفر بودم. از راه لذت می بردم!
از دیروز دوباره کلاس (هر روز) و اینترنشیپ (هر روز) و اسیستانت شیپ (هرروز) به راه افتاد! یعنی دوباره صبح زود برو و 9-10 شب برگرد! نمی دونم کی دوباره فرصت می کنم که بشینم و خشک شدن لاکهام رو تماشا کنم! ولی خوشحالم که بالاخره این فرصت رو بعد ازچندین ماه به خودم دادم:)
* این لاک با اون لاک پست قبلی یه نمه فرق فوکوله! رنگیه! نازک و ظریفه! و شاد!

نسیم جون! رسیدن به خیر! خوشحالم که یه مدت بهت خوش گذشته! دنیات برام فوق العاده جالب بود. اینکه آدم با یه لاک زدن خوشحال باشه…… جالبه……
به هر حال برات کلی انرژی آرزو میکنم و موفقیت….
سلام
سلام
صدتاسلام
خيلي خوشحالم برگشتي،خيلي
اميدوارم هميشه سفرت با سلامتي همراه باشه
راستي كادو ما فقط لاك بود
من كادوم ميخوام………………
نسیییییییییییییییییییییییییییییییم!آخیییییییییی!خیلی جالب بود!من رو بگو که فکر میکردم 10 روز سفر بودی!بله دیگه،جنوب،مرکز،شمال و برگشتن به خونه در شرق!به دوستی که میشناسیش میگفتم که اتفاقا نسیم الان باید کلمبس باشه و میگفت چه سفری!هر کی از این سفرها کرده،کلی حال کرده!انقدر که مجبور میشیم نخبه گرایانه به زندگی نگاه کنیم دو روز که مثل آدم زندگی می کنیم و به کار های عادی و زندگی روزمره میپردازیم،استراحت محسوب میشه!به قول فروغ فرخزاد:
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
…یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر می دارد و
به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید«صبح بخیر»
خب کلی هیجان،شور و انرژی باید مستمسک خوبی باشه برای شمارش معکوس دوباره و کار و کار!زندگی تو از این چرخه خارج نمیشه نسیم جون!پس میتونی به خودت وعده های کوتاه بدی برای خوشی!صحبت یار و دیار هم نکن اینجا!خجالت هم نمیکشه دختره{…}
قربوووووووووووونت
وحشتناک نوستالژیک نوشته بودی
واقعا برای هممون یه لحظه هائی تو لحظه زندگی کردن ضروریه
پس بذارش زير زنوت و آروم اروم مزه مزه اش کن تا دفعه بعد….مي دوني که هر وقت هرچي نصيب باشه همون رو ميده:)
سلام
قرار بود برگردي راجع به سفر بنويسيد نه باز هم لاك ولي از نوع ديگرش
سلام قربونت برم ،
همینجوریه دیگه، زندگیو میگم !!!! همیشه یه فرصتی بهت میده که طعم خوب آرامشو خوب مزه مزه کنی. اگه قرار باشه همیشه بتونی راحت سر فرصت بشینی و لاک بزنی هیچوقت اینجوری بهت نمی چسبه 
خوشحالم که بهت خوش گذشته
خوش به حال اون عزیزانی که رفتی به دیدنشون، نمی دونی اونا چقدر از دیدن تو انرژی گرفتن!!!!!! ما که محرومیم…